در دلم باز هوایی است که طوفانی توستچشم آفاق کبودی است که بارانی توست
منم و ظلمت این خانه ی ویران بی توتا شبستان که ای دوست چراغانی توست؟؟؟نقد جان در کف اش این صیرفی عاشق مندر به در طالب آن گوهر انسانی توست
در کدامین چمنی میچمی ای طرفه غزال؟؟؟نی که جز غزلم لایق چوپانی توست؟؟؟
هیچ کس جز من و جز رنج نخ
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد
اختر عاشق و امید ترقی، هیهات
دانه ی سوخته هرگز به دمیدن نرسد
بهر گلگونه ربایند ز هم حورانش
کشته ی تیغ تو را خون به چکیدن نرسد
ما قدم بر قدم جاذبه ی دل داریم
خبر قافله ی ما به شنیدن نرسد
به تماشا ز بهشت رخ او قانع